| نگاهت آرام ، کلامت آرام بخش |
|
|
|
| نوشته شده توسط امین چنانی | |||||||
| شنبه 10 بهمن 1388 ساعت 12:19 | |||||||
|
هنوز در یاد دارم اولین روزی که شاهد را دیدم و برای اولین بار شناختم و هنوز هم یقین دارم که اراده خداوندی بود تا شاهد در صبح درخشان آن روز به سراغ خانه مان بیاید، در بزند و اتفاقاً من در را به رویش بگشایم ، با اولین دیدار رنگ زیبای دوستی در قلبمان جاری شد و با اولین نگاه به یکدیگر متعلق شده بودیم. به جرأت می توانم بگویم که در کوتاهترین شب های ممکن راه هزار شبه را پیمودیم و آن چنان در دنیای پر راز و رمز دوستی با هم دوست شدیم که هیچ قدرتی حتی برای یک لحظه قادر به جدایی مان نبود. روز و شب در کنار هم بودیم و هر لحظه به یاد یکدیگر ، به طوری که دراز ترین لحظات جدایی مان فقط چند ساعت در روز بود که آن هم لحظه به لحظه ثانیه شماری می کردیم تا دوباره دیدارها تازه گردد. صراحتاً من و شاهد با عشق همدیگر را دوست داشتیم و با محبت قلبی به فکر با هم ماندن بودیم. عشق مان ناب و زلال بود، به طوری که همه اطرافیان و دوستان از آن باخبر بودند. من در هر زمان و هر مکانی یاد آن را گرامی داشته و برای کسانم فقط از او تعریف می کردم و او نیز برای خانواده و نزدیکانش فقط از خوبی هایم می گفت. آن چنان به هم وابسته شده ایم که زبانزد خاص و عام شده بودیم و هر روز تمام فکرمان این بود که بیشتر از دیروز به هم برسیم و در جوار همدیگر باشیم و به معنای واقعی کلمه با درک والا و خواندن درست همدیگر همچون یک روح اندر یک جسم در آییم. شاهد دوستم داشت و بی من عزایش بود و من نیز دوستش داشتم و بی آن ماتمم بود، چه ساعت ها که در کنار هم نشستیم و از راز موفق زیستن و موفق بودن دم زدیم و چه برنامه های نوینی برای موفقیت طراحی کردیم و چه شب هایی که به امید و صال به بالاترین سکوی سعادتمندانه زیستن تا سپیده دم صبح بیدار ماندیم. روز و شب تنها به فکر آن بودیم که همین امروز با کمک مخلصانه همدیگر فضای با هم بودن را روشن تر کنیم نه فردا که هر آن دیگر دیر است... مشخصات مطلب
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved." |




